قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1978
تاريخ الفي ( فارسى )
محاربه و مقاتله سيف الدّوله طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد و اسباب او بتمامه به دست ابو على و فايق افتاد . و اين واقعه در اوايل سال سيصد و هفتاد و پنجم از رحلت سيّد البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، روى نمود . القصّه ، چون ابو على و فايق نيشابور را در حوزهء تصرّف خود درآوردند و در آن شهر قرار گرفتند ، جمعى از مردم عاقبتانديش به ابو على گفتند كه : صلاح آن است كه بر سبيل استعجال بر عقب محمود شتافته پيش از آنكه به پدر ملحقّ شود يا مدد او از بخارا رسد او را مستأصل گردانند تا خاطر از مهمّات ملكى بالكليّه مطمئن گردد . امّا ابو على از بخت برگشته و طالع واژگون سخنان مشفقان را قبول ناكرده در آن باب تغافل و تساهل ورزيده عرضه داشتى به بخارا و مكتوبى به امير ناصر الدّوله فرستاده از در عذرخواهى درآمد و آن جرأت و جسارت و حركات نالايق را حوالهء فايق نمود . امير نوح و امير ناصر الدّوله « 1 » مطلقا التفات به سخنان غرضآميز نكرده جواب مكتوبات او را ننوشتند و در اندك فرصت از اطراف و جوانب چندان لشكر جمع نمودند كه محاسب وهم از شمار آن به عجز معترف بود . بعد از اجتماع سپاه ، امير ناصر الدّين متوجّه نيشابور گشت و ابو على نيز از نيشابور بيرون آمده در حدود طوس صحرايى وسيع را لشكرگاه ساخت . امير ناصر الدّين بعد از قطع منازل و مراحل به نواحى طوس رسيده در برابر لشكر ابو على فرود آمد . آن شب هر دو [ 234 ب ] لشكر پاس يكديگر مىداشتند . چون دست هوا تيغ مهر از افق بيرون كشيد سرداران هر دو لشكر و گردان هر دو كشور دست به نيزه و شمشير بردند . در اثناى آنكه شعلهء حرب افروخته گشت از پس پشت ميسرهء سپاه ابو على گردى عظيم برخاست . چون گرد شكافت ، سيف الدّوله با جمعى كثير از گردان صفشكن ظاهر گشتند . ابو على در ميان هر دو لشكر سراسيمه و متحيّر ماند . چاره جز آن نداشت كه هر دو جناح را با قلب منضم ساخته و به اتّفاق بر قلب ناصر الدّوله زدند تا مگر جان از آن مهلكه بيرون برند . ناصر الدّوله پاى ثبات محكم كرده آن حمله را رد كرد و سيف الدّوله از عقب رسيده تيغ بىدريغ در مخالفان نهاد و چندان مرد بر زمين افكند كه از شماره بيرون بود . القصّه ، خلقى بسيار در آن معركه در پاى پيلان ناصر الدّوله هلاك گشتند و از معارف سپاه ابو على ، بغرا حاجب و سبكتكين و مرغانى بيگ و نوشتگين و ابو جعفر ديلمى اسير گشتند ، و ابو على و فايق از آن معركه جان بيرون بردند و به قلعهء كلات رفتند . و آن قلعهاى است با توسن فلك همعنان و از حوادث زمان در امان ، و امير بيگ طوسى كه حاكم آن قلعه بود ، چند روز به ضيافت ايشان قيام نمود تا كيفيّت لشكر و حيات و ممات و هلاك و نجات
--> ( 1 ) . مؤلّف گاه امير ناصر الدّين و گاه امير ناصر الدّوله مىنويسد ، در هر حال غرض امير ناصر الدّين سبكتكين پدر سلطان محمود غزنوى است .